تبلیغات
Shinee SS501 2PM SU-JU

عکسای شاینی با استایل جدیدشون و اولین فن فیک

پنجشنبه 10 فروردین 1391 12:49 ب.ظ

نویسنده : onew

سلااااام بر دوستانی که
نیستن  من یه دفتر۴۰ برگ داستان براشاینی نوشتم  فکر کردم اونارو به عنوان فن فیک
براتون  بنویسم تا نظرات۱۰ تا نشن پارت بعدی بی پارت بعدی


حالا تشریف ببرین ادامه
تا  جریان اشناییشونو بگم


در ضمن یادتون باشه
اینا فقط  داستانن ولی منتظر انتقادات و پیشنهاداتتون هستم همین اول بگین که ادامه
پیدا نکنه  حتی اگه شده ایده ی پارت بعدیو که چی بشه برام نظر خصوصی بذارین تا اگه
اون موضوعو  انتخاب کردم برا بقیه تازگی داشته باشه


در ادامه عکسای جدید شاینی هم هست 

              
SHINee spotted out and about!SHINee spotted out and about!
SHINee spotted out and about! SHINee spotted out and about!
SHINee spotted out and about!
SHINee spotted out and about!
SHINee spotted out and about!
SHINee spotted out and about!

SHINee spotted out and about!ا  ین داستان اشنایی برادران
شاینیه از اونجایی که  همتون خبر دارین من تو گروه از  انیو بیشتر از بقیه خوشم
میاد البته بگم برداشت بد نکنین منم همه اعضا رو دوس دارم



بگذریم بریم سراغ اصل
مطلب


در این قسمت اعضای گروه تعطیلات
دوران  دبیرستانو میگذرونن و در همین دوره باهم اشنا میشن دریغ از این که تو یه
مدرسن  مدرسه هاشون اونقدر بز رگه که از هم خبر ندارن مثل مال ما نیس که


این داستان از خونه جونگ شروع
میشه  اون یه پسریه که برعکس اصل جریان میخاد خودشو بچه پولدار نشون بده و عاشق
ماشین مدل  بالاست وضعیت درسش هم خوبه با دوستاش هم زیاد وقت میگذرونه زیاد به خودش
و موهاش  میرسه که بقیه رو جذب خودش کنه پدر مادرش که علاقه زیاد اونو به ماشین داشتن دیده بودن براش یه پراید
خریدن تا فعلا باهاش سر کنه تا وقتی صاحب شغل شد بهترشو برا خودش بگیره ولی اون از
لجش هنوز با ماشین دوستاش و اتوبوس اینور اونور میره.


موقعت=صبح زود تو خونه
جونگ


بیدار شد و از تختش پرید پایین


-مامااااان من بیدار شدم میز رو
لطفا  زود بچین با دوستام جلوی پارک قرار دارم


-باشه پسرم تا دست وصورتتو بشوری
اماده میکنم


-هممممم


بعد یه مدت کوتاه برگشت به اتاقش
و از  کمد یه دست لباش انتیک انتخاب کرد و پوشید موهاشو حالت داد کیف و موبایلش رو
برداشت  رفت سر میز نشست


یه لقمه با عجله گذاشت دهنش و اب
میوه  رو از روش خورد و نجویده سعی کرد قورتش بده طوری که چشاش اب افتاد مامانش که
اونو  اونطوری دید گفت باز مثل روزای دیگه صب بری شب برگردی شب خونه عمت مهمونیم


با دهن پر
گفت


-اوگی من
یفتم


وقتی رسید ایستگاه مترو داشت از
پله  ها پایین میرفت کیف پولش از جیب پشتی شلوار جین تنگش افتاد دوتا دوست که باهم
داشتن  پشت سر اون میرفتن  (مینهو و کی)کیف رو برداشتن و رفتن  ولی اون کیف رو بهش
ندادن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -